86/11/16
باران روي شيشههاي پيكان مدل 57 شره ميكرد،هواي خفه توي ماشين سرگيجه بهش داده بود.پنجره ماشين رو پايين كشيد.تو هوا دنبال بوي اون ميگشت،پيدا كرد،چه عطري.
نفس توي سينش حبس شده بود.ميترسيد اين هوا از سينش بيرون بره و ديگه بر نگرده.
اشك روي صورتش روان شد. راننده هاج و واج ميپرسه: (( مسير بعدي كجاست خانم؟ )) ميگه: (( بهشت زهرا، قطعه شهدا))
نوشته شده توسط هوتی در ساعت 0:25 | لینک
|
