تبليغاتX
قصه های پایتخت

 

همه چيز تموم شد ديگه. شمارش رو از گوشيم پاك كردم، خودشم پاك كردم.

                             *************

((الو))

اين كه زنگ زد دوباره ، مگه من شمارش رو پاك نكرده بودم؟

((باشه، ساعت 7 بيا. همه چيز برا من تموم شده، حالا به خاطر تو اين يه بارم حرفاتو گوش مي‌دم))

                           **************

ساعت 9:30

((پاشو عزيزم خيلي دير شده ديگه بايد برسونمت خونه.))

يك بوسه ديگه.

                          **************

((دوست دارم))

((منم دوست دارم))

((رسيدي SMS بزن))

 

 

نوشته شده توسط هوتی در ساعت 1:51 | لینک  | 

مي‌خواهم در اين شب تاريك زندگي بي هيچ هراسي گام بردارم.

مي‌خواهم پيش بروم تا انتهاي جنگل تنهايي.

مي‌خواهم تا آنجايي بروم كه ديگر هيچ و هيچ و هيچ... غير از خود او...

مي‌خواهم بروم و بروم وبروم... تا خودِ خودِ خدا...

جايي كه روشني روز را در شب تاريك دنيا ببينم...

نوشته شده توسط هوتی در ساعت 2:13 | لینک  |