تبليغاتX
قصه های پایتخت - شب تاریک

مي‌خواهم در اين شب تاريك زندگي بي هيچ هراسي گام بردارم.

مي‌خواهم پيش بروم تا انتهاي جنگل تنهايي.

مي‌خواهم تا آنجايي بروم كه ديگر هيچ و هيچ و هيچ... غير از خود او...

مي‌خواهم بروم و بروم وبروم... تا خودِ خودِ خدا...

جايي كه روشني روز را در شب تاريك دنيا ببينم...

نوشته شده توسط هوتی در ساعت 2:13 | لینک  |